العلامة المجلسي
466
حياة القلوب ( فارسي )
پس چون به نزد أو رفتند گفتند : آيا امروز در آن مجمع حاضر بودى وشنيدى آن سخنان را كه در آن مجلس گذشت ؟ گفت : بر جميع أمور شما مطّلع شدم ، وهمهء سخنان شما را شنيدم ، ودر ميان شما كسى نبود كه مصيبت أو به مفارقت اسكندروس زيادة از من باشد ، واكنون حق تعالى مرا صبر داد وراضى گردانيد ودل مرا محكم گردانيد ، واميدوارم كه اجر من به قدر مصيبت من باشد ، واز براي شما اميد اجر دارم به قدر مصيبت شما وألم شما بر نديدن برادر خود ، وبه قدر آنچه نيّت كرديد وسعى كرديد در تسلّى دادن مادر أو ، واميدوارم كه حق تعالى بيامرزد مرا وشما را ، ورحم كند مرا وشما را . پس چون آن گروه صبر جميل آن عاقلهء جليله را مشاهده كردند شادان برگشتند . امّا ذو القرنين ، پس رو به جانب مغرب سير مىكرد تا آنكه بسيار رفت ، ولشكر أو در آن وقت فقرا ومساكين بودند ، تا آنكه حق تعالى وحى كرد بسوى أو كه : تو حجت منى بر جميع خلايق از مشرق تا مغرب عالم ، واين است تأويل خواب تو . حضرت ذو القرنين گفت : خداوندا ! مرا به امر عظيمى تكليف مىنمائى كه قدر آن را بغير تو كسى نمىداند ، پس من به اين گروه بسيار به كدام لشكر برابرى كنم ؟ وبه كدام تهيه بر ايشان غالب شوم ؟ وبه چه حيله ايشان را رام كنم ؟ وبه كدام صبر شدتهاى ايشان را متحمل شوم ؟ وبه كدام زبان با ايشان سخن بگويم ؟ ولغتهاى ايشان را چگونه بفهمم ؟ وبه كدام گوش سخن ايشان را فراگيرم ؟ وبه كدام ديده ايشان را مشاهده كنم ؟ وبه كدام حجت با ايشان مخاصمه نمايم ؟ وبه كدام دل مطالب ايشان را درك كنم ؟ وبه كدام حكمت تدبير أمور ايشان بكنم ؟ وبه كدام حلم صبر بر درشتيهاى ايشان بكنم ؟ وبه كدام عدالت به داد ايشان برسم ؟ وبه كدام معرفت حكم ميان ايشان بكنم ؟ وبه كدام علم أمور ايشان را محكم گردانم ؟ وبه كدام عقل احصاى ايشان بكنم ؟ وبه كدام لشكر با ايشان جنگ كنم ؟ بدرستى كه نزد من هيچيك از اينها نيست ، پس مرا قوّت ده بر ايشان ، بدرستى كه توئى پروردگار مهربان ، تكليف نمىكنى كسى را مگر به قدر استطاعت أو ، وبار نمىكنى مگر به قدر طاقت أو .